تبليغاتX
کتیبه دیهوک
فریاد بی صدا
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 19:4  توسط اهالی کتیبه | 

دیهوک و یادواره ی شهدا _ از حرف تا عمل

شهادت تابلو رنگارنگ از ارزشها و مفاهیم عمیق الهی و انسانی است که همچون چراغی فروزان روشن کننده ی سیر انسان و جامعه ی اسلامی در طی دوران بعد از ظهور اسلام بوده است در واقع فرهنگ شهادت مفاهیم عظیم و سازنده ای را وارد زندگی ما مسلمانان کرده است . از این رو و بویژه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تاکید بر برگزاری یادواره ی شهدا در واقع تلاش برای اشاعه ی فرهنگ شهادت در نظام سیاسی و اجتماعی ماست. در این میان چند سال است که خلا عدم برگزاري یادواره ی شهدای دیهوک در میان برنامه هایی که به مناسبت های مختلف برگزار شده و بعضا فاقد گیرایی و کیفیت می باشد ، به چشم می خورد ، در این باره چند نکته قابل توجه است.

1. تا کنون جلسات متعددی جهت برگزاری مراسم جامع یادواره ی شهدا برگزار شده و در آن مسئولین دیهوک نیز حضور داشته اند نگارنده که خود در اغلب این جلسات حاضر بوده شاهد عدم جدیت دستگاههاي مربوطه در برگزاری یادواره بوده است و به رغم حرفها و قول های آنچنانی که در این باره زده شده به سبب عدم پیگیری جدی، هیچ کدام از حرفها به مرحله ی عمل نرسیده است در حالیکه اگر قرار است یادواره ی شهدای کل بخش برگزار شود که مورد تاکید همه ی مسئولین نیز می باشد نیازمند جدیت و مساعدت همه مسئولین و پیگیری مستمر آن می باشد.

2. نکته ی ظریف و در عین حال مهمی که باید به آن اشاره داشت اینست که یادواره ی شهدا جای بهره برداری برای نفع شخصی و یا امیال گروهی و سیاسی نیست ، بدیهی است که شهدای ما که رفته اند هیچکدام سیاسی نرفته اند و به برگزاری این مراسم نیازی ندارند ، و این ما هستیم که برای دوای دردهای فرهنگی و اجتماعی مان نیازمند بزرگداشت یاد آنها هستیم و الا آنها به قول مراد پیرشان ، امام عزیز« در قهقهه ی مستانه شان و در شادی وصولشان عند ربهم یرزقون اند »

3. نگارنده به جد معتقد است که امکانات و استعدادهای کافی در خود شهر دیهوک جهت برگزاری آبرومندانه ی مراسم یادواره ی شهدا وجود دارد و چندان نیازی به تقلید از سایر یادواره ها در دیگر شهرها یا آمدن فلان مجری و گروه موزیک نیست، در اینجا همه ی کارها با محک اخلاص سنجیده می شود و همین است که ارزش دارد هر چند رعایت جوانب کار نیز در جای خود مهم است.

 4. برگزاری آبرومندانه ی یادواره های بخش دیهوک می تواند طلیعه ی خوبی برای بازنگری در بسیاری از برنامه های فرهنگی ، هنری و مذهبی بخش دیهوک باشد که  به گفته ی بسیاری از مردم و جوانان فاقد کیفیت و گیرایی لازم است گرچه زحمات پیشکسوتان این عرصه را نمی توان نادیده انگاشت اما این برنامه ها در قیاس با استعدادها و شان بخش دیهوک بسیار پایین تر است نگارنده معتقد است که بخش دیهوک به یک برنامه ریزی منسجم و منظم سالیانه در برگزاری مراسمات به شدت نیازمند است و الا همچنان باید شاهد باشیم که این برنامه ها به شدت در حال نوسان است ، گاهی جرقه ای زده می شود و مراسمی مانند نیمه ی شعبان 87 اجرا می شود که البته که خالی از ایراد نیست و گاهی هیچ برنامه ای حتی در مناسبتهای مهم به چشم نمی خورد و سایر برنامه ها هم به صورت روزمره و فاقد برنامه ریزی اجرا می شود ، برای ایجاد هماهنگی در برگزاری مراسمات تشکیل یک شورای فرهنگی متشکل از نمایندگان هیئت امنای اماکن مذهبی ، شورا و چند نفر از افراد فعال و صاحب نظر در این زمینه ها ضروری به نظر می رسد ، در پایان باید توجه کنیم که زندگی عزتمندانه ی امروز همه ی ما در نظام اسلامی همه به برکت خون پر برکت شهدا و انفاس قدسیه ی آنان است که معتقدیم در جای جای زندگی ما حضور دارند و به آنها محتاجیم و گرنه ....

گر کسی وصف او زمن پرسد           بیدل از بی نشان چه گوید باز

عاشقان کشتگان معشوقند                                  بر نیاید زکشتگان آواز      

                   (مدير مسوول)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:58  توسط اهالی کتیبه | 

   پس از ساليان سال و خشكساليهاي پي در پي، بالاخره از چند ماه اخير تاكنون شاهد نزول باران هاي خوبي در منطقه ديهوك بوديم كه تا حدودي بر خشكي بيابانها مرهم شد و روحي تازه در آن دميد با وجود اين شرايط  و از طرفي اتصال خط لوله جديد به شبكه آبي شهرمان و برگشت آبهاي شادمرغ و ... به شبكه آبياري مزارع، بهترين موعد براي احياي كشاورزي و بويژه  باغداري است. با خشكساليهاي چند سال اخير تقريباً تمامي باغهاي شهر خشك شد، با اين نزولات جوي نويد بخش، ضروري به نظرمي رسد تا با مساعدت جهاد كشاورزي و ساير نهادهاي وابسته و همت باغداران و كشاورزان به احياي باغهاي خشكيده بپردازيم .

و اما راهكارها

1- بازسازي و بهينه سازي سيستم آبياري از حالت سنتي به روشهاي مكانيزه و علمي كه خود همت كارشناسان كشاورزي را مي طلبد.

2-تجمع و تمركز باغات و مزارع كشاورزي حتي الامكان در كنار چشمه ها و منابع آبي.

3- تبديل مزارعي كه توجيه اقتصادي ندارند به باغات.

4- اعطاي تسهيلات به كشاورزان و باغداران.

5- توزيع درخت، سموم و ... در بين باغداران.

6- ايجاد كارگروه ترويج باغداري متشكل از كارشناسان كشاورزي و باغداران.

سردبير

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:55  توسط اهالی کتیبه | 

امروزه  به حق موضوع فرهنگ، فرهنگ سازي وفرهنگ ستيزي مهمترين دغدغه و مشکل در شهرمان مي باشد و آن هم از اين بابت كه حتي برآورده كردن مايحتاج و ضروريات زندگي هم به نوعي به فرهنگ پيوند خورده است. در باب فرهنگ مهمترين چيزي که به نظر مي رسد ، عدم تبليغ صحيح و موضع انفعالي ما در برابر آن است. به اين معني که ما هميشه در راه مبارزه با يک فرهنگساز منحرف هستيم و خود فرهنگساز نيستيم.و اين در حالي است که ما مي توانيم به جلو حرکت کنيم و با ايجاد مراکز فرهنگي ، ابزار فرهنگي و نيروي انساني فرهنگي ، اين حرکت و جنبش را نهادينه کنيم.اگر موضوع ظاهر را در نظر بگيريم و اينکه عقلها به چشمهاست بايد توجه کنيم چقدر فضاهاي شهري  و حتي ساخت و سازها تبليغ فرهنگ سازي  يا فرهنگ ستيزي است.براي نزديک شدن به منظور، چند نمونه ضد فرهنگ که ناشي از فرهنگ قدرت طلبي و رواج آن در شهر و در بين مردم است رو بيان مي کنم1. همه چيز را با پول مي توان خريد.2. مشکلات عمومي به من ربطي ندارد، من بايد سود بکنم.3. براي رسيدن به مقاصد خود، مي شود آدمها را تطميع و تهديد کرد.4. هزينه هاي فرهنگي به چشم نمي آيد و بازده ندارد.5. همه چيز در زمان حال خلاصه مي شود و آينده معنايي ندارد.6. نان شب مهمتر از فرهنگ است..در اينجا چيزي که به ذهن خطور مي کند اين است که يک جريان دو طرفه شکل مي گيرد. يک طرف آن بر ميگردد به مردم که يا خواهانند و يا رد کننده و يک طرف ديگر که مسوولانند و چشم به درخواست مردم دارند....اگر فرهنگ شهرمان را به مذهبي و شهرنشيني تقسيم کنيم متاسفانه در هر دو زمينه مشکلات عديده اي داريم. در بحث مذهبي برخي موارد را به صورت افراطي به آن اهميت داديم( مراسمهاي ضيافت محرم و پلو وحليم خوري و...) و در عوض به سادگي از مراسم ولادت و شهادت برخي ائمه (ع) مي گذريم. همه اينها بر مي گردد به نداشتن هياتهاي فعال جوان که از طرف مردم و مسوولين حمايت مالي شوند.( نظير آنچه که در ساير شهرهاست) هياتهايي که ملزم و متعهد به برگزاري تمامي مراسم باشند  هر جشن يا مراسم عزاداري اي با شان و منزلت خاص خود برگزار شود.در بحث شهرنشيني موارد زيادي را مي توان گنجاند که نمونه آن ايجاد فرهنگ شهرنشيني و شهروندي است. شهر شدن و شهر بودن تنها و تنها بر مردم اطلاق مي شود بر عکس آنچه که امروزه در بين عموم رايج است و فکر مي کنند تا روستايي زيبا شد و و از نظر ظاهري رشد و تکامل يافت مي شود شهر. شهر شدن به مردم يک شهر بر مي گردد و اينکه مردم قابليت پذيرش همه مسائل مربوط به شهرنشيني را داشته باشند يا نه ، چه از نظر مالي مانند مالياتها و عوارض و ... و چه از نظر ارتباطي و فرهنگي و حتي علمي و آموزشي.بديهي است زماني که فرهنگ شهرنشيني و شهروندي در بين مردم يک شهر رايج شد و دوام يافت مجموعه اي از انسانهاي شهرنشين تبديل به يک خانواده گسترده و بزرگ مي شوند. اين خانواده موفقيت و کاميابي يکي از جوانان  شهر را موفقيت خود مي داند و در جهت رفع مشکلات شهر خالصانه و دلسوزانه نظر مي دهد ودر رفع آن تلاش مي کند. مسوولان را همچون نمايندگان منتخب خود مي داند که بايد هر روز با راهنمايي و هدايت او، پر بارتر و موفق تر باشند تا خانواده اش (شهرش) رو به سوي تکامل و ترقي برود.جوانانش را همچون حاميان و سفيران و مدافعان آتي شهر ساخته و پرداخته و روانه عرصه هاي بزرگ سياست و اقتصاد و ... کند.از اينکه براي آبادي شهرش نقد مي کند و نظر مي دهد به خود ببالد. فعال شدن هر چه بيشتر قشر تحصيلکرده و فرهنگي در سطح شهر و ايجاد قالبهاي مناسب براي شکل گيري فرهنگي سالم و سازنده درشهر از مهمترين اموري است که شهر و شهروند بدان نيازمند است.  جوانان شهر همگي با درايت و هوشياري از طرق مختلف و با بهره گيري از کمکهاي مالي موسسات دولتي و غير دولتي و افراد خيري که حاضر به تامين منابع مالي آنان هستند ( سازمان ملي جوانان، سازمان تبليغات اسلامي ، بسيج و نماينده مردم در مجلس و ...) بهترين عملکرد را در فرهنگ سازي شهر داشته باشند.  هميشه و در همه حال به جوانان اعتماد شود و به آنها ميدان داده شود  و تلاش وتحصيل و مدرک آنها ارج نهاده شود.

پس بسازيم و افتخار کنيم ، شهرمان را و به شهري آباد و سالم .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:54  توسط اهالی کتیبه | 

. وقتي قرار است با وي مصاحبه كنيم چند مرتبه قرار مصاحبه به تعويق افتاد و بالاخره در يك صبح بهاري و در آستانه تحويل سال جديد و در حاليكه هنوز آثار خواب آلودگي در چهره اش پيداست، با گرمي و خوش رويي ما را مي پذيرد. با اطمينان خاصي صحبت مي كند و تاكيد مي كند كه عاشق كارش است و علاوه بر امرار معاش برايش جنبه تفريح دارد.با اينكه هنوز سي بهار از عمر نگذشته چند نفر از شاگردانش حالا ديگر به قول معروف استاد شده اند و حتي شاگردان آنها نيز استاد هستند. اين است ماحصل گفتگوي ما با آقاي محمود عبداللهي.

محمود عبداللهي متولد سال 1359-تحصيلات ديپلم.

- بعد از خدمت مقدس سربازي به مدت 3 ماه به صورت قراردادي  در اداره راه و ترابري ديهوك به عنوان شاگرد يك استاد كاشي كار مشغول بكار شدم و پس از اتمام قرارداد هم ، به صورت روزمزد و به مدت 6 ماه زير نظر همان استاد به شاگردي مشغول شده و الان حدود 7 سال است كه به كار كاشي كاري مشغولم.

- تاثير داشتن سواد در كار شما: بدون اغرق بايد بگويم بسيار موثر است و باعث مي شود كه زودتر كار ياد بگيري بويژه اينكه كار ما با متراژ و تراز و... بيشتر سروكار دارد.

- اسامي تعدادي از شاگردان: آقايان قاسم رستميان، مجتبي حدادپور و مرتضي مهاجر.

- فاكتورهاي اصلي در كار شما: كار كاشي كاري خيلي به توان جسمي متكي نيست بلكه بيشتر به علاقه و بويژه سليقه داشتن و خلاقيت نيازمند است.

- كار بنايي در قياس با كار دولتي : پردرآمد تراست اما اين درآمد در نوسان است و بعلاوه سرموقع پول نمي گيري و زحمت بيشتري هم دارد.

- متوسط چند روز در ماه كار مي كنيد؟ متوسط ماهيانه 20تا 23 روز كار مي كنم و درآمدم متوسط بين چهارصد تا پانصد هزار تومان است.

- كيفيت كار كاشي كاران ديهوكي نسبت به ساير جاها: نسبت به خود منطقه خوب است اما در قياس با كار بناهاي حرفه اي شهرها در حد متوسط است.

- عامل اصلي براي يادگيري هنر كاشي كاري: عامل اصلي براي يادگيري هنر كاشي كاري و اصولا هر كار ديگر داشتن علاقه و پشتكار و ادامه دادن كار است و اگر خود فرد نخواهد كه كار ياد بگيرد چه بسا كه تا آخر عمر هم شاگردي كند اما كار ياد نگيرد و بنا نشود.

- شاگردان : شاگردان من بيشتر براي ياد گرفتن هنر كاشي كاري نزد من مي آيند و خود من هم وقتي احساس كنم كه فرد تا حدودي از حالت مبتدي خارج شده و دوست دارد كار بگيرد كم كم كار را به خودش واگذار مي كنم تا ياد بگيرد. حتي خارج از كار هم با شاگردانم رابطه نزديكي دارم.

- تفاوت بين حقوق كارگر و بنا:در كاشي كاري فكر مي كنم كه اين تفاوت  تقريبا عادلانه است زيرا كارگر كار سنگيني انجام نمي دهد و عمده كار بر عهده استاد است. اما در كارهايي مثل سفت كاري ساختمان ، زحمت كارگر از بنا بسيار بيشتر است و لذا اين تفاوت دستمزد عادلانه نيست و حداقل بايد كارگر نصف بنا حقوق بگيرد و نه يك سوم حقوق بنا.

- نقش لقمه حلال و داشتن انصاف در زندگي: بسيار مهم است و هر مسلمان بايد پايبند آن باشد. البته بناهاي منطقه ما در قياس با ساير بناها جانب انصاف را رعايت مي كنند و كم فروشي نمي كنند، حتي خود من در مواردي كه فردي بي بضاعت باشد در گرفتن دستمزد سختگيري
نمي كنم خدا هم بركتش را مي دهد و از زندگي هم كاملا رضايت دارم.

- خيلي از كسانيكه حرفه بنايي دارند بويژه در سنين بالاتر به اعتياد روي مي آورند و خستگي و سنگيني كار را بهانه ميكنند نظر شما چيست؟ اما واقعيت اين است كه روي آوردن به اعتياد بيشتر به اراده شخصي و اينكه فرد اين موضوع را به خودش تلقين كند كه مجبور است مواد مخدر مصرف كند بستگي دارد وگرنه بسياري از بناهاي قديم با وجود اينكه پير شده و عمري هم كار سنگين انجام داده اند هنوز هم سالم و سرحال هستند و هرگز به دنبال اعتياد نرفته اند.

- توصيه به جوانان : خودشان بايد به دنبال كار باشند و وقتي تصميم گرفتند كه به دنبال چه كاري بروند ، در اين راه استقامت و پشتكار به خرج دهند تا كم كم آن كار را ياد بگيرند.

- در پايان مصاحبه از ايشان مي خواهيم براي اينكه مصاحبه از حالت جدي خارج شود ، به طنز با چهار كلمه ي تراز، كمچه، حمام و گوشت چرخ كرده جمله اي بسازد، پس از مدتي فكر كردن
 مي گويد:

- در حين تراز كردن ديوار حمام با كمچه گوشت چرخ كرده مي خوردم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:52  توسط اهالی کتیبه | 

وجعلنا من الماء ِکل شئ حیٌّ با آمدن فصل بهاروافزایش تدریجی مصرف آب،دوباره بحث کم آبی تبدیل به مسألۀ روز زندگی شهروندان دیهوک شده است وهنوز تابستان نرسیده ،فریاد «العَطش» از جای جای این سرزمین تشنگان به گوش می رسد.امیدواریم با اتمام پروژۀ آبرسانی به شهردیهوک درآیندۀ نزدیک،آرزوی دیرینۀ شهروندان دیهوک محقق گشته وکام این مردم قناعت پیشه به لوله ای آب سیراب گردد.ضمن عرض تقدیر وخدا قوت به مسؤولین دست اندرکارآبرسانی به شهر دیهوک وبا کسب اجازه از استاد فرزانه شاعر گرانقدر،محمد حسین فدایی و آرزوی طول عمر برای ایشان،این شعر را به مسؤلین دست اندرکارآبرسانی به دیهوک تقدیم می کنیم،نوش جانشان،گوارای وجودشان.

به تأیید خداوند توانا                                             که بر مخلوق بینا و بصیر است

وسعی وجهد آن بخشدار دیهوک                          که بر دیهوک والا وامیر است

زرنجی کو در این ره برد حقّا                                    بیانم قاصرونطقم قصیر است

رییس دیگر،آن معصوم زاده                                 خطیبی آنکه دانا وشهیر است

کسی کوچهره اش چون«یوزارسیف»            به هرمنبر،چنان بدری منیراست

وازالطاف آن یکدانه شهردار                       که درشهرطبس هم بی نظیر است

هم از سعی رییس آبرسانی                          که روزو شب پیگیرهمین است

شود دیهوک الگو درکمی وقت               که این سرعت حقیقت چشمگیر است

 نمی گویم نظیری نیست وی را                    ولیکن در کم آبی بی نظیر است

  ولی اول بباید مرتفع ساخت                               برایش قطره آبی از بیابان    

 ندارد آبی حتّی در زمستان                         به  تابستان چوصحرای کویراست

زمن جانا تو این یک پند بشنو                که دیهوک چون نگین اندرکویر است

بباید ساخت دیهوک را به همت                       که در نزد جوان ونزد پیر است

شود دیهوک بر شهری مبدّل                    همان شهری که برشادی بشیراست

هرآنکس را که بردیهوک نظر کرد                          و یا اندر خیابانش گذر کرد

به قدری سازدش شادان و خندان                 که گویی چهره اش بدر منیر است

 

 

سخن کوتاه کن زین  شعر گنجی                  که هرچه زود جنبی باز دیر است

مدير مسوول
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:50  توسط اهالی کتیبه | 
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عج ا...) فصل انتظار یک سال دیگر گذشت و تو نیامدی.... عید در راه است ، یاسها در کنار پنجره ها گل داده اند و درختان چشم براه شکوفه اند. چقدر در راهروهای دلواپسی و نگرانی به انتظار بنشینم؟ چقدر ؟! کی می آیی تا ترک های دلم را در مقابل تو شمارش کنم ؟ سپیده که می زند با خودم می گویم اکنون در چشم اندازم ظاهر می شوی و با یک سبد شکوفه نور نگاهم را با بهار لبخندت معطر می کنی ، به تو می اندیشم چون تو در ذهن منی و جز تو هیچ کس نمی تواند جای خالی ات را پر کند ، دروازه ی قلبم به روی تو باز است چون تویی سنگ صبور من ، چرا نمی آیی تا بسان کودکی به بالینت بنشینم و زار زار بگریم و بگویم از غمهایم. جوابم را بده آخر بگو چه وقت به دیدنم می آیی ، شب یا سپیده دم ، به من بگو از کدامین راه عبور می کنی از کدامین شهر می گذری ؟ از کدام خیابان می آیی؟ در کدام ساعت ؟ در کدام دقیقه ؟ چشم به راه من منتظر ترین و صبورترین راهرو عشق، چشم خیره به کعبه ام ، گواه ، صبرم است. عمری ست در غم هجران آن خوبرو چشمان منتظر به راه من نم است. کاش بازآیی و خط بر جریره ی عالم زنی، ظهورت بر زخم دلم مرهم است. ستواندوم محمد علی هژبر (بازنشسته ی ناجا)
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:47  توسط اهالی کتیبه | 

مشارکت در تصمیم گیری مهمترین عامل توسعه ی شهر دیهوک

با تبدیل شدن دیهوک از بخش به شهر  در تقسیمات کشوری و با گذشت نزدیک به 3 سال
 می توان گفت این شهر در حال گذار و سپری کردن دوران کودکی خود می باشد.

. همانگونه که شاهد هستیم توسعه ی فیزیکی عمرانی از یک سو و توسعه ی فرهنگی از سویی دیگر به عنوان دو کفه ی ترازو در توسعه ی متعادل شهر دیهوک مورد توجه مسئولین امر بویژه شورای شهر ، شهرداری ، بخشداری ، آب و فاضلاب و... قرار گرفته است.

در شرایط کنونی شهر دیهوک که مسئله ی فرهنگی به نحوی بارزتر از قبل در کنار مسائل عمرانی رونق یافته شاهد حضور قشر فرهیخته و فرهنگی در میان طیف عامه مردم شهر هستیم که فعالیت دانشجویان و فارغ التحصیلان شهر جایگاه خاص خود را نزد مسئولین بویژه بخشدار و شهردار محترم یافته است.

و این جای بسی خوشحالی است که در توسعه ی شهری دیهوک عزیزان مسئول در بخشداری و شهرداری در کنار تصمیمات و تلاشهای خود در زمینه های مختلف، با آغوشی باز نیز پذیرای تصمیمات و تفکرات طیف عامه ی مردم . بخصوص قشر جوان و تحصیل کرده ی شهر هستند

کمک ها و مساعدت های این عزیزان در همین ایام در برگزاری نمایشگاه و جشن نوروزی و چاپ نشریه کتیبه که شامل حال دانشجویان و جوانان تحصیل کرده شد ، خود گویای این امر است و جای تشکر فراوان نیز دارد .

مشارکت در تصمیم گیری  + حمایت کردن مسئولین =  توسعه ی شهری 

حسن حداد پور كارشناس جغرافياي برنامه ريزي شهري

 



+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:46  توسط اهالی کتیبه | 

هيچ باغباني راسرزنش
نمي کنند
که چرا دور باغ حصار کشيده است ،چون باغ بي ديوار از آسيب مصون نيست وميوه و محصولي براي باغبان باقي
نمي ماند. هيچکس با نام «آزادي» ديوار خانه خود را بر نمي دارد و شبها در حياطش را باز نمي گذارد، چون خطر رخنه دزد جدي  است. هيچ صاحب گنج وجواهري هم جواهرات خود را بدون حفاظ در معرض ديد رهگذران نمي گذارد تا بدرخشد،جلوه کند و چشم و دل بربايد تا حرص و ولع دزدان را بر انگيزد. هر چيزي که قيمتي تر و نفيس تر باشد بيم ربودن و غارت آن  بيشتر است و مراقبت آن لازم تر. اگر در شيشه عطر را باز بگذاري عطرش مي پرد. اگر رشته مرواريد را در صندوق نگذاري به احتمال زياد گم مي شود. غنچه تا غنچه بود و در پوشش سبزش ماند کسي هوس چيدن آن را نمي کند اما همين که پوشش را کنار زد و باز شد آن را خواهند چيد ، چند روزي هم ممکن است آن را در جاي مناسبي قرار دهند. اما ديري نمي پايد که پژمرده و پرپر مي شود و از بين مي رود. خواهر گرامي ، گوهر عفاف و پاکي شما با هيچ گوهر و جواهري قابل مقايسه نيست. چرا که گوهر و جواهر فقط چشم را نوازش ميدهند اما گوهر وجود با برکت شما ميتواند جسم و روحي را نوازش داده و آرام نمايد. گوهر وجودت را تنها براي کسي نگاه دار که خداوند تو را تنها براي آرامش او آفريده. شکر گوهر زيبايي ات را به زيبايي به جاي آر و مثل برخي مباش که با نمايش جلوه هاي زيبايي خود براي همگان ،در عمل ميگويند:« بياييد اين جنس بي ارزش و بي مشتري مرا  که حراج کرده ام ببريد» خواهر گرامي مشتري امانتداري تو دو کسند، يکي شريک زندگي آينده ات و ديگري آن که اين امانت زيبا را در وجودت نهاده، يعني آفريننده همه زيبايي ها،خداي مهربان.

مهدي محمدي كارشناس پژوهشگري علوم اجتماعي

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:43  توسط اهالی کتیبه | 

فرزندان هندوانه ی سر بسته نیستند

 

پدر وخصوصا مادران دیهوکی عزیز و گرامی تا کنون چقدر به تربیت فرزندان خود اندیشیده اید ؟ چقدر به روشی که با فرزندانتان رفتار می کنید فکر کرده اید ؟ یا نه ...؟ چقدر از آن نتیجه گرفته اید؟ اگر از شما بپرسند که آیا آن اندازه که به شغل و وام ، خانه، مهمانی، ماشین و ملک خریدن و هزار گرفتاری دیگر زندگی فکر می کنید به این هم نظر داشته اید که فرزندان ، کودکی شان به آرامی از کنارتان می گذرد و وارد دوره ای می شوند که فردا برای شروع تربیتشان دیر است؟! چه پاسخی خواهید داد؟ پدر و مادر عزیز آیا می دانید که توجه به مسائل روحی و روانی و عاطفی کودکان و نوجوانان که اغلب نادیده گرفته می شود به همان اندازه اهمیت دارد که نیازهای جسمی آنان مهم است یعنی گاهی قصه ای که شما مادر گرامی شب برای کودکتان تعریف می کنید و می خوابد ارزش ان از غذای شب و صبحانه ی صبح او بیشتر است. اصلا اگر مراد از تربیت و پرورش ققط پرورش جسمی کودکان باشد که ما ارزش تربیت را خیلی پایین اورده ایم چرا که این در خصوص جانداران دیگر هم صدق می کند ولی آنچه مهم است تربیت خلقی ،عاطفی و شخصیتی است. پس احتمال دارد که پدر و مادر نان آوران خوبی باشند ولی پدر و مادر خوبی نباشند اینجاست که مسئولیت بزرگ الهی و اجتماعی پدر و مادر رخ می نماید و انچه در این میان بسیار قابل ملاحظه است دوران کودکی و نوجوانی فرزندان است یعنی دوره ای که شخصیت انان از نظر شکل پذیری همچون نهال تر و تازه که می توان آن را به هر سمت و سویی خم داد و هدایت کرد .اشتباه  نکنید! کودک و نوجوان خوبی و بدی اش ،کج خلقی و لجبازی اش ،دروغگویی و پنهان کاری اش را به ارث نبرده است بلکه این محیط خانواده اش ،دوستان ،بازیها شادی و غمها ،برادران و خواهران و شهر یا روستایش است که او را خوب یا بد می کند یعنی دقیقا چیز هایی که تحت کنترل شما پدر و مادر عزیز است و میوه ی آنرا هم به نسبت تلاشتان خواهید چید.البته منظور بنده از کنترل، خشونت و سختگیری زیاد از حد نیست ولی سهل گیری و همچنین سهل گیری و واگذاری فرزندان به خودشان هن نیست . تنبیه و خشونت ،سرزنش و کوچک کردن در تربیت صحیح جایگاه ندارد بلکه منظور جدیت است ، صلابت است ، احساس مسئولیت است و در کنار آن توجه به احساسات و گفتار و شخصیت فرزندان و این معجونی است که باعث می شود فرزندان، خانواده را کانون امنی برای خود بدانند و بدنبال هر گونه بی توجهی و اضطراب از محیط بیرون به پدر و مادر خود روی می آورند نه به دوستان و اطرافیان که معلوم نیست که آیاآرامش را به آنها برمی گردانند و یا نه بلکه انان را به قعر دره ها پرت می کنند ، فرزندان همچون قناریهای زیبا در مشت ما هست اگر آنها را زیاد بفشاریم خفه خواهند شد و اگر انها را زیاد آزاد بگذاریم از مشتمان خواهند پرید .کودکان زیبا و دوست داشتنی اند اما اگر در تربیت آنان نکوشیم مایه ی ننگ و نفرت ما خواهند شد و این تربیت آزمایش و خطا در مورد کودکان نیست که آنها را موشهای آزمایشگاهی تصور کنیم آنگاه پدر و مادر ، خواهر و برادر هر کدام روش خودشان را روی آنها امتحان کنند روش تربیت صحیح روش فکر و اندیشه است ، فکر کردن عمیق به حرکات ,گفته ها ,احساسات و شخصیت فرزندان جهت شناخت و بعد تصمیم گیری جهت تربیتشان ، پس آنها را خوب بشناسیم .مادران گرامی در دنیای کودکان حاصل جمع عدد 2 با 2 مساوی 4 نمی باشد کودکان همیشه لجبازی نمی کنند آنها همیشه سرکشی نمی کنند آنها همیشه دروغگو و کج خلق نیستند و آنها ظرفهای توخالی نیستند که ما از هر چه دلمان خواست پر کنیم و به میل خودمان تغییر دهیم برای ورود به دنیای کودک و نوجوان باید از غرور بزرگسالیمان بگذریم تا آنها را بفهمیم و درک کنیم و بالاخره اینکه کودکان ما کودکان ما نیستند انها پدر و مادران فرزندان
 آینده ی خودشانند.

حسين گنجي نيا كارشناس علوم تربيتي

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:41  توسط اهالی کتیبه | 

فوتبال دیهوک به کجا می رود؟

این روزها فوتبال دیهوک احوال مناسبی ندارد وحال و روز فردی راه گم کرده وسرگشته را دارد که در جستجوی آبادی، در بیابانی بی انتها، بی هدف به دور خود  می چرخد. گویا حکایت این بی سرانجامی پایانی ندارد. برگزاری دو دوره مسابقات جام رمضان در دو سال گذشته علیرغم همه تلخی ها و ناملایمات که در آن به چشم می آمد، نوید خوبی را برای شروع حرکت تکاملی فوتبال دیهوک مي داد و شروع خوبی برای شکل گیری یک هویت منسجم و تشکیلات منظم برای فوتبال دیهوک به حساب می آمد. گرچه برگزاری این مسابقات بویژه در زمینی نامناسب با سختیهای فراوان همراه بود و متولیان برگزاري این مسابقات از این دشواری ها به تلخی یاد می کنند اما باید به خاطر داشت که به هرحال برای اولین بار بود که مسابقات به شکل منظم و منسجم در دیهوک برگزار می شد و خواه ناخواه دارای ایراداتی هم بود که با مرور زمان و برگزاری چند دوره ازاین مسابقات و با بهره گیری از تجارب گذشته این ایرادات قابل رفع بود اما با عدم برگزاری این مسابقات در سال جاری این حرکت رو به جلو یکباره قطع گردید و به نقطه صفر بازگشت. هرچند توجیهات متولیان این امر درباره عدم وجود زمین مناسب و یا حرکات غیراخلاقی از جانب تماشاگران در این مورد تا حدودی درست است اما باید توجه داشت که این که بخواهیم به خاطر ترس از مشکلاتی که در روند برگزاری این مسابقات وجود داشت، این سابقات را تعطیل کنیم درواقع نوعی راحت طلبی و پاک کردن صورت مسئله می باشد. به هر حال مشکلاتی که در این زمینه وجود داشت را می بایست با تدبیری مناسب حل می شد نه اینکه  به خاطر این ملاحظات اصل مسئله را منتفی بدانیم.حتی اگر در آینده این مسابقات را در محل سالن سرپوشیده برگزار کنیم نباید انتظار داشته باشیم که دشواری ها و ناملایماتی که در دو سال گذشته درجام رمضان شاهد آن بودیم را دوباره تجربه  نکنیم. همه ما به یاد داریم که در گذشته نه چندان دور  فوتبال دیهوک علیرغم اینکه متولی خاصی نداشت و جوانان دیهوک با کمترین امکانات در زمینهای خاکی حاضرمی شدند اما از حیث نتایج در سطح بهتری در شهرستان قرار داشت.و امروز که شهردیهوک ظاهراً دارای نمایندگی تربیت بدنی و هیئت فوتبال است انتظار می رود که با اعمال مدیریت صحیح و منسجم، فوتبال دیهوک در یک روند رو به رشد وصحیح قرار گیرد. اما به گفته اهالی ورزش دیهوک هنوز نمایندگی تربیت بدنی فاقد تشکیلات مناسب می باشد و فوتبال دیهوک هم چشم انداز امیدوارکننده ای ندارد و نشان این امر هم علاوه بر عدم برگزاری مسابقات جام رمضان،تاخیر حدوداً یکساله در راه اندازی سالن ورزشی و نتایج ضعیف تیم فوتبال در مسابقات جام شهدا در تابستان امسال می باشد. اهالی ورزش دیهوک معتقدند تا زمانیکه نمایندگی تربیت بدني و هیئت فوتبال دیهوک به طورجدی فعال نشود حتی با راه اندازی سالن ورزشی نباید انتظار داشت که فوتبال دیهوک درمسیردرستی قرار بگیرد. درغیر این صورت ورزش و فوتبال دیهوک همواره در چنبره دور باطلی خواهد بود که صرفاً به دور خود می چرخد و مسیر و چشم انداز مشخصی ندارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:37  توسط اهالی کتیبه | 

  براي گپي دوستانه در بيست و هفتمين روز از ماه مبارك رمضان عازم محل كار او در يكي از چاه موتور هاي اطراف ديهوك شديم، از قبل منتظرمان بود با همان صميمت زمان جنگ ما را پذيرفت و دستها يش گوياي تلاشي ديرينه بود و از چهره صميمي اش مشخص بود ناگفته هاي زيادي براي گفتن دارد. اين است حاصل آنچه كه در اين گفتگو گذشت:

لطفاً خودتان را معرفي كنيد. حسن خاكشور، متولد سال 1341، فرزند غلامحسين.

دوران كودكي: پدرم قاري قرآن بود و از راه دامداري و خشت زني امرار معاش مي كرد و از همان دوران كودكي علاوه بر كمك به پدر و مادر خود نيز به كارهايي مثل چوپاني و دامداري و كارگري مي پرداختم.

تحصيلات: دوران ابتدايي خود را در مدرسه انتظام كه هنوز خشت و گلي بود گذراندم و دوران راهنمايي را در مدرسه شهيد بهشتي سپري كردم وهمكلاسي هايم آقايان حسين همتي فر، سيد حسين مرتضوي و... بودند.

خاطرات دوران تحصيل: بازيگوشي هاي دوران كودكي را يادم هست كه سر كلاس با همكلاسي هايم پيش معلم مي رقصيديم.

سربازي: به علت ناراحتي قلبي و كوتاهي قد معاف شدم.

سنين جواني: بيشتر مشغول كار بودم مانند كارگري در رستوران حاج هاشم نعمتيان و كافه ممد ترتبتي، پسته چيني در كرمان و حتي يادم هست كه بهمراه حاجي شتردار و عليرضا حدادپور در آشپزخانه شركت ساختماني ديهوك كار مي كردم.

ازدواج: سال 65 ازدواج كردم كه تقريباً 24 سالم بود و درست زماني بود كه از جبهه برگشته بودم و يادم هست كه مراسم ازدواجم به شيوه قديمي بود كه مردم سه شب بزن بكوب داشتند، تقز سردست مي بردند و خبري از عروس كشون و مشكلات امروزي نبود.

اعزام به جبهه: سال 62 از طرف بسيج در سن 20 سالگي و سال 65 از طرف جهاد عازم جبهه شدم

يادم هست روز اعزام مادرم رضايت نميدادند كه به جبهه بروم به بسيج آمدند وحتي  جلو ماشين را گرفتند هم رزمان: آقايان احمد رسايي، سيد جمال احمدي، رضا و حسين خباز، محمد علي گرگيج ( از بچه هاي بشرويه) و... 

جبهه: در عمليات والفجر 4 در ارتفاعات بانه و سردشت مريوان به عنوان امدادگر حضور داشتم. صبح كه از عمليات بر ميگشتيم هر چند كه آقاي رسايي كنار من بودند اما   بس كه چهره ها پر گرد و خاك بود همديگر را نشناخته بوديم.

چگونه جانباز شديد: مدتي را درجبهه كمك آشپز بودم و يكدفعه كه با ماشين غذا به بيمارستان 528 سومار مي برديم با بمباران شيمايي دشمن به دليل نداشتن ماسك شيميايي شدم.و به كمك برادرم ابتدا به بيمارستاني در باختران و سپس در بيمارستاني در تهران بستري شدم.

 بعد از ترخيص از بيمارستان چشمهايم نمي ديد  رفقا برايم بليط تهيه كردند و به مشهد آمدم و در ترمينال مشهد با كمك مرحوم حاج ابراهيم كريمي به ديهوك آمدم حدود ساعت يك شب بود كه به درب منزلمان رسيدم شب فراموش نشدني بود پدر و مادرم كه انتظار آمدن كسي  در آن موقع شب  نداشتند و صداي مرا از پشت در نشناخته بودند در را باز نمي كردند حتي مو قعي كه  مادرم مرا از بين در نيمه باز ديدند  بس كه چهره ام به خاطر مواد شيميايي تغيير كرده بود باور نمي كردند كه من فرزندشان هستم و از ترس  در را بستند.

اگر دوباره جنگ شود آيا به جبهه ميرويد ؟ بله اگر توانايي اش را داشته باشم چون در راه خدا است و به خاطر اسلام است .

توصيه به جوانان : با ايمان باشند . دنبال كار خلاف نروند تا با آبرو در اجتماع زندگي كنند.

زندگي: از زندگي ام راضي هستم و رضايم به رضاي خداو همين كه زحمت مي كشم و لقمه نان حلالي در مي آورم خداوند را شاكرم.

بزرگترين آرزو: سلامتي در راه خدمت به خانواده و جامعه و سفر به مكه و عتبات عاليات.

بيل كارگري: زحمت كشي         علي (ع): عدالت       همسر: يار و غمخوار      پلاك: نشاني و اسم

بهترين گل: گل محمدي         پدر و مادر: نعمتهاي بزرگي هستند كه به خاطر فرزند حاضرند هر رنج و مشقتي را تحمل كنند و مادر تمام زندگي آدم است و بهشت زير پاي مادران است و نمي شود در مقام مادر چيزي گفت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:35  توسط اهالی کتیبه | 

دَررِو: زود

فرهنگستان ديهوكدِخُسبُندن : دِلچُُّندن،دِزَپُندن                                     

واپلوشيدن : سوختن پشم ومو       

گِوگِوو: چهار دست و پا رفتن كودك

دِرِِز كردن : خيس كردن

 

 

بيلك شَنه؟

قيبه ؟

پخوله كردن ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:29  توسط اهالی کتیبه | 
با سلام و البته عذرخواهي ويژه

شماره هاي پنجم و ششم كتيبه بزودي در وبلاگ نشريه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 8:31  توسط اهالی کتیبه | 

اعياد خسته قربان وغدير بر همه دوستداران و

 علاقه مندان کتيبه مبارک باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 7:37  توسط اهالی کتیبه | 

 

بشتابید به مهمانی حق  بشتابید.

رمضان آمد تا  به فطر بپیوندد 

باز بوی شیر و

 عطر سحر و نسیم سرد صبحگاهی در کوچه

پس کوچه های شهر

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 17:59  توسط اهالی کتیبه | 

           قابل توجه مسؤولین محترم

با توجه به نظر سنجی به عمل آمده بسیاری از مردم شهر به ویژه قشر جوان به جهت سپری شدن سال 86 وآغاز سال جدید شمسی خواستار برگزاری جلسه پرسش و پاسخ توسط مسوولین شهر هستند تا عملکرد سیاسی، اجتماعی واقتصادی شهر را توضیح وتفسیر نمایند و شبهات ومسائل مختلف را برای مردم تبیین وتشریح نمایند                                                 .کتیبه وظیفه کوچک خود دانست تا منعکس نماید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:13  توسط اهالی کتیبه | 

او خواهد آمد

ما به زمان ظهور امام زمان ارواحنا فدا، این محبوب حقیقی انسانها نزدیک شده ایم ...بشر آماده آن است که بفهمد،بداند و یقین کند که  انسان والائی خواهد آمد و بشریت را از زیر بارهای ظلم وستم نجات خواهد داد. همان چیزی که همه پیغمبران برای آ ن تلاش کرده اند، همان چیزی که پیغمبر اسلام(ص) وعده آنرا به مردم داده اند، دست قدرت الهی بوسیله یک انسان عرشی، یک انسان خدائی... میتواند این آرزو را برای بشریت برآورده کند لذادلها،شوقهاو عشقها به سمت آن نقطه متوجه و روز به روز متوجه تر است.(از بیانات مقام معظم رهبری)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:12  توسط اهالی کتیبه | 

1- کُلِک : دکمه

2- پال پال کردن:زیرو کردن، جستجو کردن 

3- رِورِو: خارش

4- چِغَر: زِبر

5- پی شِو: برو کنار 

...................................

1- جُل جُل کردن؟

2- چارحَد؟

3- جُغ کردن؟

4- علاجِد دَرُم؟

5- سر پوزه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:7  توسط اهالی کتیبه | 

دخترم سلام این نامه را به تو می نویسم ؛ تویی که خداوند، دنیایی از رمز  و راز را در وجودت نهفته است، حرفهایی است که سالها می خواهم با تو بگویم، فکر می کنم که دیگر  نوبت آن رسیده چون تو دیگر دختر بچه بازیگوش دیروز نیستی. حالا خداوند به رفتار تو بیش از پیش توجه دارد و تو در برابر آن مسئولی، آن قدر بزرگ شده ای و آن قدر ظرفیت پیدا کرده ای که به تو مسئولیت بسپارد.

    دخترم ! بدان که هیچ رنگی زیباتر از سپیدی  نیست ، رنگ پاکی و سادگی. و من می خواهم مانند نامت پاک و سپید باشی. دخترم ! با وجود سیاهی های اطرافت می توانی سپید بمانی و من به آن ایمان دارم.

دخترم! بدان هیچ چشمی آنقدر شایستگی ندارد که تو ، خود را برایش به تماشا بگذاری، این حرفها را برای آن می گویم که بدانی دوستت دارم آنقدر که نمی خواهم شرم نگاهت را به تاراج ببرند و روحت را به حراج بگذارند.

 دخترم! جهانی از نگاه تو می شکفد و تو بالاتر از آنی که لبخندی، بهانه دلبستگی ات باشد؛ فراموش نکن گاهی لبخندی مرز میان خدا و شیطان است ، این خط کشی ها به دست خود توست و تو آنقدر برای خدا عزیز  بودی که اختیار را به دستت دهد که خود انتخاب کنی و نوبت توست که این شایستگی را ثابت کن.تو آنقدر بزرگ شده ای که نگاههای به کمین نشسته را با محبت اشتباه نگیری. سعی کن خودت را بشناسی که اگر مروارید درونت را یافتی دیگر حاضر نیستی آن را به هرقیمتی بفروشی.

 آنگاه که حجاب درونت، روحت را سیراب کرد و شعاع نورش درخشش پیداکرد بدان که محبوب خدایی.

دخترم تو ناموس خدایی و رسالت تو حفظ ناموس خداست.                                                   مادرت

                                                                                                          فقط دخترها بخوانند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 8:6  توسط اهالی کتیبه | 

دیهوک 1400 شمسی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:56  توسط اهالی کتیبه | 

هوالباقی

بدینوسیله درگذشت ناگهانی مرحوم مغفور، جوان ناکام،محمد استاد و مادر بزرگوار ایشان مرحومه مغفوره خواهر ربابه استاد را به خانواده محترم و اقوام و خویشان تسلیت عرض نموده، از در گاه  خداوند متعال برای این عزیزان رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر و اجر مسألت داریم.                                                                      روحشان شادلیت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:25  توسط اهالی کتیبه | 

1-     سفر پرخیر و برکت مقام معظم رهبری و نمایندگان ایشان به استان یزد در سال 86

 

2-  برگزاری یادواره سه تن از شهدای بخش دیهوک توسط حوزه مقاومت بسیج سه ابوذر غفاری در روستای عرب آباد

 

3-  برگزاری 13 نشست سیاسی توسط حوزه مقاومت بسیج سه ابوذر غفاری جهت شرکت آحاد مردم در پای صندوق های رأی

 

4-     شرکت پرشور مردم شهر دیهوک در راهپیمایی روز 22 بهمن

 

 5. برگزاری کلاس داوری درجه 3 فوتبال در شهر دیهوک توسط تربیت بدنی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:11  توسط اهالی کتیبه | 

همراهان مهربان

ضمن عرض تبريك سال نو و آرزوي سالي خوب و سرشار از زيباييها براي شما همشهريان و دوستان، اكنون كه شماره چهارم نشريه را پيش رو داريد، ظاهراً پس از وقفه 5 ماهه است كه از نزديك به خانه دلتان قدم مي گذاريم، با انبوهي از گفته ها و ناگفته ها. بيان علت محدوديت در انتشار و مشكلات سر راه انتشار مداوم يك نشريه اي كه بتواند هميشه پويا بماند، تكرار مكررات است ولي به هر حال هر گونه مشكلي هم كه پيش رو باشد اميدواريم با سعي و تلاش دوستان و مجموعه دست اندركاران نشريه رفع گردد. يقين بدانيد تلاش ما در جلب رضايت خاطر تك تك شما خوانندگان ، دوستان و همراهان گرامي و براي خدمتي فرهنگي است.همراهي شما با نشريه هميشه منتهاي آرزوي ما بوده و هست و تلاش ما نيز بدون منت براي شما عزيزان. اكنون كه در محضر شما خوبان هستيم، سعي كرده ايم نشريه را با شكل و شمايل جديد و متفاوت از قبل تقديمتان كنيم. البته مي دانيم كه جاي خيلي از مطالب و نوشته ها در نشريه فعلاً خالي است ولي سعي ما بر اين است كه در شماره هاي آتي ضمن نظرسنجي از شما دوستان با گنجاندن و درج مطالب جالبتر و پرمحتواتر نشريه اي پربارتر تقديمتان نماييم. عزيزان، سالي كه پيش روست سال نوآوري و شكوفايي است ، سالي مملو از فرصتها و بستر هاي مناسب انجام يك وظيفه فرهنگي براي نسل جوان و ما اين امر را به فال نيك مي گيريم و به نوبه خود افتخار داريم كه رسالت فرهنگي مان را از طريق نشريه كتيبه انجام دهيم. با اين انتظار كه با ما باشيد و تنها يمان نگذاريد همانگونه كه ما عهد كرده ايم با شما باشيم. (اهالی کتیبه)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:6  توسط اهالی کتیبه | 

 

    فلک بر گردنم زنجیر داره    

                             فلک از گردنم زنجیر بردار    

                                             که غربت خاک عالم گیر داره

خراب حالی ،تنم بستر نداره

بجز شور غمت در سر نداره

                                                           نهد دور از تو هر کس سر به بالین       

  الهی سر ز بالین بر نداره     

 دلم میل گل باغ تو داره  

سراسر سینه ام داغ تو داره                                     

                                                                                       بشم آلاله زارون دل کنم شاد

                                                                                             ببینم آلاله هم داغ تو داره  

غمم بی حد، و دردم بی شماره

فغون که چاره درمون نداره

                                              خداوندا ندونه ناصح ما

                                             که فریاد دلم بی اختیاره

(بابا طاهر)

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:18  توسط اهالی کتیبه | 

 

بهارآمد جوانی را پس از پیری زسر گیرم       

      کنار یار بنشینم ز عمر خود ثمر گیرم

به گلشن باز گردم با گل گلبن در آمیزم        

به طرف بوستان دلدار مهوش را به بر گیرم

    خزان و زردی آن را نهم درپشت سر روزی          

   که درگلزار جان از گلعذارخود خبر گیرم

پر وبالم که در دی از غم دلدار پرپر شد            

به فروردین بیاد وصل دلبر بال وپر گیرم

به هنگام خزان در این خراب آباد بنشینم           

بهار آمد که بهر وصل او بار سفر گیرم

 اگرساقی از جامی که بر عشاق افشاند      

  بیافشاند به مستی از رخ او پرده بر گیرم 

                                 غزلی عارفانه از امام خمینی(ره)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:14  توسط اهالی کتیبه | 

قابل توجه همه عزیزانی که اولاً برای ایران اسلامی و در ثانی برای آبادی شهر و دیارشان تلاش می کنند . دفاع از حق و حقوق و تلاش برای پیشرفت و سر بلندی هر دیاری مستلزم وجود انسانهای است که می توان آنها را سرباز قلمداد کرد. سرباز واژه ای مقدس است که در حیطه نیروی انسانی قرار گرفته و موتور حرکت و تعالی است .این مقدمه بهانه ای بود برای شناخت سربازانی گمنام و سودمند و همیشه ودر همه حال آماده به خدمت. هر شهر و منطقه ای همه ساله و در طول سالیان با تربیت جوانان متعهد و کوشا و پرورش آنها و ایجاد زمینه برای پیشرفت قشر مذکور سعی میکند آنها را به عنوان حامیان و سربازان راهی عرصه سیاست ،اجتماع ،فرهنگ و اقتصاد کرده و به عنوان قسمتی از موتور جامعه آنها را هرچند به صورت قطره ای کوچک به دریای عظیم حکومت و دولت روانه سازد. بی شک این سربازان حامیانی هستند که همیشه و همه وقت و همچون معنای واقعی سرباز در خدمت شهر ودیارشان هستند و خواهند بود. برای روشن تر شدن مطلب سوالی مطرح میکنم: سربازان دیهوکی حامی دیهوک در کشور چه تعدادند ،چکاره اند و کجایند در مقایسه با دیگر شهرها در چه حدی هستند با اندکی تامل در وضعیت شهرهای اطرافمان در می یابیم که اگرنسبتی هم باشد ،اصلاً ابداً دیهوک ما قابل قیاس نیست و عددی که به آن بتوان اختصاص داد صفر و حتی منفی است وجود جوانان متعهد و فرستادن آنها به عرصه حکومت و دولت در تمام صحنه های فرهنگی، علمی، سیاسی، اقتصادی و ... خود پشتوانه ای برای تعالی شهر کوچکی مثل دیهوک است. در این شکی نیست اما چرا تا به حال دیهوک دراین زمینه هیچگونه تعالی نداشته که همیشه راکد و ثابت مانده و هیچ تکانی نخورده است. علت و ریشه یابی این نقص را کجا می توان جستجو کرد.

فقدان جوانان متعهد ،عدم حمایت مسئولان ،الفبای سنت پرستی و خرافه گرایی، سنت بد میز و صندلی پرستی و چسبیدن ابدی به آن،عدم اطمینان به قشر جوان ، اهمیت ندادن به جوانان به عنوان آینده سازان جامعه، عدم حمایت مردم از جوانان ، عدم آگاهی مردم و مسئولان نسبت به این مورد اساسی، عدم توجه جوانان به این مسئله اساسی و بی رغبتی آنان.

با این تفاسیر امیدواریم هر چه زود تر هر گونه تغییری که لازم است ایجاد شود تا شهر ما هر روزبیشتر از  پیش حرکت خود را سرعت بخشیده و به جایگاه حقیقی خود نائل شود . انشاءا...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:9  توسط اهالی کتیبه | 

با مادران شهید

مادربزرگوار شهید عبدالرضا زنگویی

تاریخ تولد : 1344

محل تولد : دیهوک (بازگ)

تاریخ شهادت : 8/12/62

محل شهادت : جزیره مجنون

سجایای اخلاقی شهید : با پدر و مادر ، همسایگان و اهالی محل خیلی مهربان و صمیمی بود . علاقه زیادی به کتاب خواندن داشت و کتابهای زیادی از جمله معارفی از قرآن ، امامت و ... می خواند .

انقلاب : ایشان در دوران انقلاب نیز فعال بود و در سنگر بسیج فعالیت می کرد و در راهپیمایی ها شرکت پرشوری داشت .

عشق به جبهه : ایشان به مدرسه که می رفت بعضی مواقع از مدرسه فرار می کرد ، به خانه برمی گشت و شبها به بسیج می رفت و نگهبانی می داد . یک شب که به خانه آمد لباس پوشید و خود را معطر کرد و به بهانه رفتن به روستای بغمزا جهت کار، با 17نفر از دوستانش با مینی بوس به طبس رفته و از آنجا برای اعزام به جبهه به کاشمر می روند . اما آنها را از کاشمر به فردوس بر می گردانند ، ولی عبدالرضا با دوستانش مجدد از فردوس برای آموزش اولیه جبهه به کوهسنگی مشهد می روند. چون شهید بدون اطلاع ما (خانواده) به مشهد رفته بود من برای دیدن ایشان با کاروان چهل و هشتم به مشهد رفتم و در آنجا با هم ملاقات کردیم .

اعزام به جبهه : بعد از 47روز آموزش ، شهید به جبهه اعزام شد و ابتدا در آنجا در آشپزخانه بود ، هنگام  اعزام دوستانش به خط مقدم، ایشان نیز طاقت نیاورد و با آنها راهی خط مقدم شد .

خبرمفقودالاثری و شهادت: هنگام سال تحویل بود که خبر مفقودالاثرشدن شهید را از طریق سپاه به ما دادند و بعد از یازده سال چشم انتظاری ،پیکر مطهر ایشان را تحویل گرفتیم.

سخن پدر و مادر شهید : احساس افتخار می کنیم و اگر پسر دیگری نیز در آن زمان داشتیم به جبهه می فرستادیم. ( جاری شدن اشک پدر و مادر شهید)

توصیه به جوانان : برای جوانان و رهبر انقلاب اسلامی آرزوی سلامتی می کنیم و از آنها می خواهیم که ادامه دهنده را ه شهداء باشند .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:7  توسط اهالی کتیبه | 

نام و نام خانوادگی:عبدالحسین حامدی   فرزند:محمدحسن  
 
متولد: 1314دیهوک

سوابق تحصیلی: چهارم ابتدایی، که کلاس اول راکه به مدت 10 تا 12 روز طول کشید در سرای حاج آقای ذبیحی در ده بالا گذراندم و این مدت کوتاه به خاطر وضع نامساعد و سن بالای من برای آن مقطع بود.کلاس دوم و سوم را که هرکدام یک سال طول کشید به ترتیب در خانه های حاجی کریمی و ملاحسن رسایی گذراندم. سال چهارم را در منازل اسدالله کلانی(ده بالا) و میرزاعباس کلانی (انتظامیه) گذراندم.

دوران جوانی: به کار کشاورزی مشغول بوده و از صحرا کود حیوانی جمع آوری کرده و به زمین های کشاورزی می آوردم . کمی نیز دامداری و باغداری می کردم .

وضع مالی : نسبت به سایرین وضع ما بهتر بود، چون پدر ما روحانی بودند. من در 24 سالگی ازدواج  کردم در ابتدا خانه نداشتم وبعد ها با قالیبافی همسرم و کشاورزی خودم توانستیم خانه دار شویم خانه سابق ما در محل سر چشمه یا باغ بالا بود.

بنا های مذهبی دیهوک : در سال 1332پدرم متصدی مسجدی بودند که در ده بالا ساخته شده بود که الان خراب شده، زمین مسجد را آقایان کربلایی حاج عباس محمدی و حاج آقای عبادی و غلامرضا ملاحسین وقف کردند، پدر ما هم با استفاده از نذورات مردم که بابت سهم امام با اجازه مجتهد ، پرداخت می کردند مسجد را ساختند . پایین مسجد زمستانه بود و در تابستان به دلیل نبود وسایل سرمایی پشت بامش را برای برگزاری روضه به حالت مهتابی ( برای شبهای مهتاب )در آوردیم که در شبهای چهار شنبه و جمعه در آن مراسم داشتیم. بعد ازمدتی به فکر ساختن ساختمان هیئت ابوالفضلی افتادیم و هیئت را به پای کار رساندیم. روز 13 عید سیل بزرگی در دیهوک آمد و هیئت را خراب کرد و دیوارهای آن را آب برد. بعد که سیل بندها را بستند، دوباره در همان مکان هیئت را ساختیم که دارای 3 سالن و1 اتاق وآشپز خانه وانباری وکتابخانه بود. آقامان100 کتاب به آن اهدا کر دند واسمش هم کتابخانه ابوذر غفاری بود.

پس اززلزله57 مجدد هیئت را تعمیر کردیم. بعد از ساختن شهرک جدید پایین، زمین کنونی هیئت ابوالفضلی پایین را جهت ساخت گرفتیم و با وجود مشکلات زیاد و با کمک مردم و نذوراتشان هیئت ساخته شد. درهمین جا از زحمات آقای حاجی عبدالهی و بقیه اهالی تشکر می کنیم.

در ابتدا پدرم متصدی هیئت بودند که با فوت ایشان در سال 67 من به پیشنهاد حاج محمد حسین ذبیحی به تنهایی متصدی هیئت شدم. بعد ها بچه های ذوب آهن از جمله آقایان علیرضا محمدی و رجب آرزو و... برای ساختن همین سالن جدید پول جمع کردند و با پولی که در روز 5 محرم جمع شد و یک میلیون تومانی که از مردم بصورت قرض الحسنه گرفتیم سالن جدید هیئت ساخته شد.

مؤذنی: از جوانی و در ده بالا اذان می گفتم. در سال 64 که به جبهه اعزام شدم در تسلیحات مشغول خدمت بودم و به کارهای فرهنگی نیز می پرداختم مثلا بین رزمندگان کتاب تقسیم می کردم ، بعد ازجبهه هم سحرها درحیاط خانه اذان
می گفتم.

نقش خانواده در زندگی شما:اولاً همه شماها شانس آوردید که انقلاب شد و اوضاع بهتر شد. پدرم روحانی بودند ولی نه روحانی که چشم به دست مردم داشته باشند و به امید مال و منال نبودند وبا خلوص نیت کار می کردند. مثلا به هنگام فوت فردی ، همه کارهای خود را رها کرده و به مراسم کفن و دفن او می پرداختند و تا سه روز پدرم با حاج آقای احمدی سر قبر متوفی می رفتند و ادعایی هم نسبت به مردم نداشتند .پدرم و حاج آقای احمدی روحانیونی بی ریا بودند و من هم سعی کردم از آن محیط تأثیر بپذیرم.

مراسم عزاداری: در قدیم مراسم عزاداری محرم از اول محرم شروع شده و بسیار آباد بود.روزی 6تا7 مجلس برگزار
می شد . این مراسم ها همراه با سینه زنی بود . گروه سینه زن بیرون مراسم تمرین می کردند و موقعی که روضه خوان ذکر مصیبتش تمام می شد ، یا علی می گفتند و منظم وارد حسینیه می شدند، مردم وسط را خالی می کردند و با هم مشغول عزاداری امام حسین(ع) می شدند. نوحه خوانی هم منحصر به فرد و افراد خاصی نبود.(من به همه جوانان توصیه می کنم که به کلاس های مداحی بروند و مداحانی متعهد شوند). بعد از محرم تا آخر صفر روزی 4تا5 روضه بود که الان به دهه عاشورا منحصر شده است.

نماز جماعت : خوشبختانه روز به روز با شکوه تر می شود و خوشحالم که بیشتر نمازگزاران را جوانان تشکیل می دهند.

بهترین غذا : فرقی نمی کند چون برای لذت غذا نمی خورم.

بهترین گل : گل محمدی

کارهای خیر: اگر اشخاص خوش برخورد و با اخلاق با مردم باشند ، مردم همیشه به خوبی در کارهای خیر کمک میکنند و همیشه فعال هستند ولی باید هیئت امناها مخصوصا هیئت امنای مسجد جنب و جوش بیشتری داشته باشند.

پول:کسی از پول بدش نمی یاد خدا یا  مارا آنقدر بده که طغیان نکنیم .

کارگر: اگربه عدالت رفتار شود کارگری کار بسیار خوبی است کارگرها نباید از زیر کار در بروند و سرکارگرها هم باید عادل باشند.

گرانی :ما خودمان سبب آن می شویم موقع کمبود ما هجوم می بریم وگرانی پیش می آید . مردم  قناعت را فراموش
کرده اند.

فقر : اگر ایمان خالص داشته باشیم خدا همه چیز به آدم می دهد  وخود آدم عامل فقر خود است.

بهترین دوست : بهترین دوست من مرحوم حاج آقای سید احمدی بودند؛ البته  مردم همه دوست مایند.

مرگ: ازمرگ  نمی ترسم چون حق است من راضیم به رضای خدا .

توصیه به جوانان : کاری نکنند که باعث مزاحمت مردم شوند(مثلا کفتر بازان ). جوانان همیشه به خدا توکل کنند ولی خودشان نیز فعالیت داشته باشند وهمیشه خواسته های خود را مطرح کنند. اگر به جای رسیدند و روزی مسوؤلیتی داشتند دست مردم را بگیرند و از مسوؤلان تقاضا دارم زمینه کار را برای جوانان فراهم کنند.

حرف آخر : هنگام دعا و عبادت اول مردم ومؤمنان را دعا کنید بعد برای خودتان دعا کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:6  توسط اهالی کتیبه | 

سيزده بِدر، چارده بِوتُو، هاي كُت كُتُو

سالهاي سال مي گذرد و سنت سيزده بدر، و به تعبيري روز طبيعت در سيزدهم فروردين يا همان سيزده عيد تكرار  مي شود. مردم همگي با خانواده و خويشان و دوستان بهترين غذا ها و خوراكيها را برداشته و بار و بنديل رو مي بندند و راهي كوه و دشت و تپه و شاه مرغ و بيد كوه و سَخبنو و دا و امامزده علي و ...شده و دلي به باد مي دهند و آخرين روز تعطيلات  نوروزي را حسابي خوش مي گذرانند. اما از همه چيز گذشته با هم بودن و هم دل شدن در اين روز شايد تماشايي ترين صحنه اي است كه روزگار و نوروز از خود به يادگار گذاشته است. شب قبل از سيزده بدر همه اقوام مشغول گپ و گفتگو كه به كجا بريم و به كجا نريم، اينجا بهتره و اونجا بهتره و از اين حرفا و روز سيزده هم كه« ماشينا دِ كَلِّ كُو دِلَچَّو و بچّه و كَچّه و پير و پاتال همه سوار و راهي سِوزِنييا» شايد غمناكترين دقايق اين روز ، غروب اين روز دوست داشتني است كه پايان يك نوروز 13 روزي را اعلام مي كند و همه بعد از يك روز زيبا و دوست داشتني رهسپار خانه ها شده و سبزه ها را به هوا پرت كرده و فرياد مي زنند:« سيزده بِدَر چارده بُوتُو هاي كُت كُتو» يعني يك نوروز ديگر هم رفت و تا سال بعد و سيزده بدري ديگر بدرود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:4  توسط اهالی کتیبه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نشریه کتیبه
صاحب امتیاز:
پایگاه مقاومت بسیج قدس دیهوک
مدیر مسئول:
حسن گنجی نیا
سردبیر:
محمدرضا خاکشور
تحریریه:
شیخ حسن حدادپور
حسین گنجی نیا
حسن حدادپور
احسان اختیاری
حسن گنجی نیا
محمدرضا خاکشور
مهدی محمدی
علی کریمی
سلمان استاد
علیرضا دیهوکی
مجوز از نمایندگی محترم ولی فقیه در سپاه منطقه یزد

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
آذر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM